تبلیغات شما اینجا طراحی سایت خرید فالوور
بستن تبلیغات [X]
خداوند الموت نویسنده پل آمیر. ترجمه ذبیح الله منصوری(هاتف خالقی ثمرین)

نقد و بررسی خداوند الموت نویسنده پل آمیر. ترجمه ذبیح الله منصوری.

الموت منطقه ای واقع در جنوب غربی دریای مازندران بوده که منطقه ای کوهستانی بشمار می آید و در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بشمار می رفت.

حسن صباح ( نقش اول کتاب خداوند الموت ) یکی ازرهبران فرقه اسماعیلیه بوده ، وی باعث شد تا مذهب اسماعیلیه بارور شود ، زندگی او دارای ابعاد مختلفی است و هرلحظۀ زندگیش تعریف خاص و مختص به خودش را داراست ، حسن صباح با ذکاوت و هوشمندی خارق العاده خاص خودش باعث سرنگونی بزرگترین امپراطوری وقت گردید .

حسن صباح یک آریایی نژاد محسوب میشد و در نزد پیروانش مقام حجت اعظم را دارا بود و اسم او را بدون علی ذکره السلام بر زبان نمی آوردند و همچنین او را خداوند الموت می نامیدند. حسن صباح یا خداوند الموت در واقع رهبر و امام فرقه باطنی شمرده می شد. فرقه باطنی فرقه ای از مذهب اسماعیلیه است که مثل تمام شیعیان ، علی بن ابیطالب را امام اول میدانست و فرزندان او را تا امام جعفر صادق امام می شمرد. ولی بعد از امام جعفر صادق عقیده داشت که پسرش اسماعیل امام است، نه پسر دیگرش امام موسی کاظم. دوران قدرت الموت از قیامت القیامه یعنی سال 1164 میلادی زمانیکه کیش باطنی آشکار خود را معرفی نمود و جنگ کرد، شروع شد، و هنگام حمله هلاکوخان خاتمه یافت، یعنی 95 سال دوران قدرت باطنی ها طول کشید.

کتاب خداوند الموت، توسط مترجم مشهور ایرانی ذبیح الله منصوری به زبان فارسی ترجمه شده است. ذبیح الله منصوری می نویسد: "برداشتی که در این کتاب از نهضت حسن صباح شده ، غیر از آن است که تا امروز در کتب دیگر راجع به فرقه اسماعیلیه نوشته اند و از آنچه نویسنده این کتاب میگوید چنین استنباط میشود که نهضت حسن صباح، فقط یک نهضت مذهبی نبوده و آن مرد می خواسته که ایران را از تحت سلطه خلفای عباسی یا کسانی که از سلاطین و امرای محلی ایران بودند اما از خلفای عباسی گوش شنوا داشتند، برهاند." نویسنده این کتاب پل آمیر در بخش پایانی می گوید: "با اینکه دوره قدرت الموت بیش از 95 سال طول نکشید زبان فارسی بوسیله باطنی ها خیلی توسعه یافت و زبان عربی را عقب زد و در ایرانیان حس مناعت ملی که قرن ها خوابیده بود بیدار گردید."

در واقع، همان طور که این کتاب اشاره می کند، هدف اصلی فرقه باطنی این بود تا به مردم ایران بیاموزند که ایرانی ها از خود فرهنگ غنی داشته اند و سالها قبل از اعراب دارای تمدن بوده اند، اما اعراب با زور بر آنان مسلط شدند و بسیاری از منابع غنی ایرانی یعنی کتابهای تاریخی ایرانیان را از بین بردند تا ایرانیان از هویت اصلی خود بی خبر باشند. اعراب توانستند فرهنگ خود را وارد فرهنگ ایرانیان کنند تا بتوانند بر آنها حکومت کنند. بزرگ فرقه باطنی حسن صباح بر این اعتقاد بود که باید ایرانی را از سلطه مادی و معنوی قوم عرب نجات داد و عظمت اقوام ایرانی را تجدید کرد. در این خصوص، او میگوید فقط تبلیغات باطنی ها سودی ندارد، بلکه برای رسیدن به

این آرمان باید متوسل به دو فاکتور اصلی دیگر یعنی "شمشیر و زر" شد.

نکته جالب توجه فرقه باطنی که تا حدودی شباهت نزدیک با گروه های تروریستی مانند القاعده دنیای امروز داشت آن است که جهت از بین بردن و یا کشتن مخالفان قدرتمند ، بعضی از بزرگان این فرقه مانند شیرزاد قهستانی، افراد خاصی را برای این منظور ماهها یا سالها طوری شستشوی مغزی می دادند که هر لحظه به دستور امام خود آماده به فداکاری می بودند. این افراد معروف بودند به فدائیان مطلق که از خود باطنی ها بوده و برای به قتل رساندن مخالفان خود چون ترکان خاتون همسر ملک شاه پادشاه سلجوقی وقت ایران ، تحت هر شرایطی و با افتخار دستورات را عملی می کردند حتی اگر در این راه خود کشته می شدند. امروز بسیاری از فدائیان مطلق غیر باطنی تحت رهبری گروهک ها یا سازمانهای تروریستی در عراق و افغانستان با بستن بمب به خود هم خود را می کشند و هم دیگران را. ولی فرق باطنی های فدائی با آنهایی که امروز بوسیله عمل انتحاری مردم را می کشند، در این است که باطنی های فدائی هرگز مردم بی گناه را به قتل نمی رساندند و طرف حسابشان صرفا مخالفان بانفوذ بود.

این کتاب به ما می گوید که تمرینات ورزشی و جسمانی مثل شمشیر زنی باطنی ها که هر روز صبح انجام می شد برای آنان مهمتر از نماز و روزه بود. زیرا که در یک مقطع زمانی باطنی ها دیگر مجبور نبودند که نماز خود را بطور مرتب بخوانند اما مجبور بودند که ورزش و تمرین بدنی خود را بطور مرتب انجام دهند.

هر چند که باطنی های دوره حسن صباح کاملا به مذهب و امام خود احترام می گذاشتند و خود را بدون چون و چرا فدای آن می کردند و از بالاترین نظم و قوانین برخوردار بودند و قدرت آنان تا جایی پیشرفت کرد که برای فرزندان و برادر ملک شاه به عنوان پادشاهان آینده ایران، تعیین تکلیف می نمودند و یکی را بعد از دیگری عزل و یا جانشین می کردند و در زمان خود از ثروتمندترین ها بشمار می رفتند و جهت پیشرفت و توسعه مذهبی مذهب خود هم از زر استفاده می کردند و هم از شمشیر و ... اما، به خاطر حسد و هوس بعضی ها نتوانستند دوام بیاورند و برای رسیدن به هوس و شهوت حاضر به تغییر و یا بدنام کردن مذهب خود نیز بر می آمدند.

سیاست های فرقه باطنی در این کتاب نشان می دهد که پشت سر مذهب اقتصاد و سیاست حرف اول را می زند و برای رسیدن به جایگاه های سیاسی بلند مرتبه از مذهب می توان به عنوان یک ابزار موثر استفاده کرد. از طرف حسن صباح به ترکان خاتون همسر پادشاه پیشنهاد داده شد که اگر خواهان قدرت سیاسی و اقتصادی میباشد، باید مذهب خود را تغییر دهد و یک باطنی شود تا به قدرت برسد و او این کار را کرد.

همچنین در این کتاب تاریخی خواننده متوجه خواهد شد که وقتی شخصی بر سر قدرت سیاسی مطلق قرار می گیرد، حاضر است همه چیز خود را فدا کند حتی اگر بداند که خود هم از بین خواهد رفت اما از قدرت سیاسی خود کناره گیری نخواهد کرد. همسر پادشاه وقت ایران، ترکان خاتون برای رسیدن به قدرت مطلق دست به هر کاری زد اما در نهایت با شکست مواجه گردید. قدرت مطلق آن قدر شیرین است که دارنده قدرت را بطور کلی کور می کند و قوه عقلانی او را از بین می برد. در دنیای امروز، دیدیم که چطور از صدام حسین خواستند که عراق را ترک کند اما او نپذیرفت و همچنان به صندلی قدرت چسپیده بود که در پایان به خاطر هوس رانی او در قدرت هزاران عراقی بیگناه کشته شدند تا اینکه صدام را از قدرت برکنار کردند.

باطنی ها می دانستند که برای توسعه فرقه خود زر و شمشیر همیشه کارساز نخواهد بود و در کنار آن بایستی شروع به نوشتن و پخش کتابهای تاریخی کنند تا به طور تدریجی ذهن مردم را آماده برای پذیرای کیش خود کنند.

آن چه که جالب به نظر می رسد، این است که حسن صباح از آن چنان قدرت کاریزماتیک برخوردار بود و در پیروان خود نفوذ داشت که نظم و ترتیبی بسیار قابل تحسین در بین فرقه باطنی به وجود آورده بود که در تاریخ ایران و شاید جهان بی نظیر می باشد. ولی به هرحال از طرف دیگر، نباید فراموش کرد که حفظ کردن قدرت مطلق وی نشان دهنده شرایط وی و محیط خاص آن زمان بود، یا به عبارت دیگر، قدرت مطلق زمانی به وجود می آید که مردم یک منطقه هم نادان و خرافاتی باشند و هم بدون مطالعه و بی سواد. مثلا، پیروان حسن صباح او را امام می دانستند و هر چه که او می گفت قبول می کردند حتی اگر به قیمت زندگی شان تمام می شد. اگر هم امروز به دنیای اطراف خود نگاه کنیم می فهمیم که آنجایی که قدرت مطلق وجود دارد، مردم بیشتر خرافاتی و افراطی مذهبی هستند و در جایی که قدرت مطلق وجود ندارد، قدرت تقسیم شده و متمرکز نمی باشد، زیرا مردم چنین جامعه ای به این ذهنیت رسیده اند که انسان هر چه که باشد هوس و کینه در ذات او وجود دارد و برای اینکه چنین آدم یا سیستمی را بهتر کنترل کرد باید قدرت را تقسیم نمود و قانون را به جای خرافات و سنت پیاده نمود.

در نهایت، فرقه باطنی به عنوان یک رژیم سنتی مذهبی سیاسی چون که از پایه و اساس استواری برخوردار نبود توسط هلاکو خان همراه با کتاب های تاریخی باطنی از بین رفت و علت آن بود که سازماندهی، نفوذ، و قدرتی که در زمان حسن صباح بود بعد از وی سست شد و تفرقه و جنگ و کوته نظری بین خود بزرگان باطنی شروع شد و آنان را یکی پس از دیگری از بین برد.

خلاصه ای از زندگینامه حسن صباح

حسن صباح در سال 420 هجری متولد گردید، علی پدروی ملبس به لباس زهد و تقوا ، پیرو کیش شیعه اثناعشری بوده است . پسرش حسن صباح را که دارای استعداد سرشار بود خدمت امام موفق نیشابوری که یکی ازعلمای سرآمد روزگارخویش بود به نیشابور برای کسب علم و دانش فرستاد وحسن دروس خویش را با شوق و اشتیاق خاص نزد امام موفق نیشابوری به سر رسانید ، در دوران مدرسه با نظام الملک و عمر خیام همدرس بوده و روابط خیلی صمیمی و دوستانه و نزدیکی باهم داشته اند ، ( دراین ایام این سه یار ورفیق دبستانی باهم عهد می بندد که هرگاه یکی از آنان درآینده به مقام و منصب عالی برسند دو رفیق دیگر خودرا نیز یاری و همکار نماید ) . از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند، مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه بود که شاخه‌ای از پیروان امامان است با این تفاوت که اینان به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را موعود (آخر الزمان) و امام آخر می‌دانستند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد صباح حِمَیری (حسن صباح که در تاریخ معروف به سیدنا نیز هست) همان طور که خود می‌گوید مذهب شیعه اثنی عشری داشت و اهل ری بود (نسبت آن‌ها در تاریخ نامه‌ها به اعقاب شاهان قدیم حمیری عربستان جنوبی رسیده‌است). در بعضی منابع از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شده‌است.

پس از تحصیل به مصر رفت و آن جا با خلیفه فاطمی، المستنصر بالله ملاقات کرد. فرقه ی او را نزاریه نیز می‌نامند زیرا او بر سر جانشینی المستنصر با امیر الجیوش مخالف بود. المستنصر دو پسر داشت به نام‌های نزار و مستعلی. او ابتدا پسر اولش نزار را جانشین خود کرد اما با مخالفت امیرالجیوش، مستعلی را به عنوان جانشین خود اعلام کرد.اختلافات آن‌ها هم از همین جا شروع شد. طبق اعتقاد اسماعیلیان نص اول قبول است و نص دوم باطل. سپس به ایران آمد و از آن جایی که کلامی آتشین و پرنفوذ داشت روز به روز بر طرفدارانش افزوده شد. بعد از یک دوره طولانی و تسلط بر منطقه الموت، قلعه‌های زیادی در سراسر ایران را تصرف کرد. مهم‌ترین این قلعه‌ها قلعه الموت در ۵۰۰ متری روستای گازرخان(قصرخان) در نزدیکی قزوین که مقر خود حسن صباح بود و دیگری قلعه قهستان (قلعه کوه قائن) در جنوب خراسان (خراسان جنوبی فعلی) که رهبری آن را حسین قاینی ، یار وفادار حسن صباح بر عهده داشته است. از دیگر قلعه‌ها می‌توان به قلعه لمبسر یا لمسر و قلعه دژ کوه یا شاه دژ در اصفهان اشاره کرد.

حسن صباح در پی بیماری کوتاهی، در ۲۶ ربیع‌الثانی ۵۱۸ قمری درگذشت. او را در نزدیکی قلعه الموت به خاک سپردند.

مقبره کیابزرگ امید نیز بعدا در کنار مقبره آن ساخته شد و دیگر رهبران نزاریه ایران نیز در آنجا دفن شدند، تا هنگامی که به دست مغولان ویران گشت، زیارتگاه اسماعیلیان نزاری بود.

دوره بعدا زتحصیل و جوانی

بعد ازختم تحصیل تصادف روزگار چینن می آید که خواجه نظام الملک به عالی ترین مقام در دربارملکشاه سلجوقی به عنوان وزیراعظم برگزیده می شود.حسن صباح نیز دوباره به ری بازگشته وزندگی خویش را کمافی السابق سپری می نماید عمر خیام کارهای طبابت وادبی وشاعری آغاز می نماید واز طرف خواجه نظام الملک برای عمر خیام از مالیه نیشابور ماهانه مبلغ ششصد دینار برای معاش وی مقررمیگردد ،خبرموفقیت خواجه نظام الملک ، چگونگی ملاقات خیام و مساعدت خواجه برای خیام همه به گوش حسن می رسد ، حسن صباح نیز با شیندن این خبر عازم اصفهان و بعداز سپری نمودن چند روز به حضور نظام الملک می رسد ، خواجه نظام الملک ، حسن صباح را به پادشاه سلجوقی ملکشاه معرفی و به صفت دستیار و مشاور خودش مقررمی نماید .

حسن در دربارملکشاه با خواجه نظام الملک

حسن صباح با استعداد و هوشمندی سرشاری که داشت به صفت دستیار ومشاور خاص وزیراعظم تقرر حاصل می نماید و پس از مدتی ازجمله ی یاران و دوستان نزدیک خواجه نظام الملک به شمار می رفت ، اما از آنجایی که روح بلندپرواز حسن هیچ گاه دریک نقطه محبوس نمی بود بلکه همواره به قله های بلند کامیابی سیر داشت ، این استعداد ورابط حسن با بعضی از سران دربار ، حسادت خواجه نظام الملک را درپی داشته و از این سبب بین این دو دوست و یار دبستانی خصومت ها و مخالفت های درونی کم کم شکل می گیرد تا آنکه سخن به اینجا میرسد ، زمانیکه ملکشا میخواهد حساب خرج ودخل سالانۀ ممکلت را ازنظام الملک جویا شود خواجه برای آماده ساختن این دفتر به مدت دوسال وقت مطالبه می کند اما حسن صباح برای ترتیب تمام دخل وخرج مملکت مدت چهل روز از حضورشاه مهلت می خواهد مشروط براینکه کاتبان ونویسند گان مالیاتی دربار دراجرای این ماموریت مطابق اراده وخواستش باوی همکاری نمایند .

حسن صباح برای آماده ساختن دفتر مالیات تمام توابعات مملکت بصورت متداوم شب وروز کار می کند وقرار وعده موعود دیوان شامل تمام دخل وخرج سایر ولایات خراسان را به صورت بسیار درست آماده وتنظیم می نماید ، خبر پیشرفت وتهیه ی راپورت مالیه ، دخل وخرج مملکت کامیابی حسن و شکست حریفش خواجه نظام الملک را توام باخود درپی داشت ، خواجه بخاطر بقا وحفظ قدرتش می بایست به هرنوعی ممکن باحسن صباح مبارزه ومانع اجرای این امر می شد ، تااینکه بالاخره توانست اوراق تهیه شده حسن صباح را که مدت چهل شبانه روز با زحمات زیادی ترتیب یافته بود توسط یکی از گماشته گان نزدیکش که موفق به فریب دادن غلام حسن صباح شده بود برهم زند ، سرانجام روز موعود فرامی رسد وتمام اراکین دربار برای شنیدن راپورتهای مالیه دولت سلجوقی درقصرملکشاه حضور به هم می رساند وسلطان ملکشاه ازحسن صباح می خواهد که راپورت یکی از ولایات را به وی گزارش دهد ، اما زمانی که حسن صباح برای ارائه ی پاسخ شاه دفتر را می گشاید می بیند که دفتر به هم خورده و همه زحمات که درمدت چهل شبانه روز متقبل شده بود مساوی به صفرگردیده است ، ازین جهت سراسیمه گردیده و هرچند کوشش می کند تا ازمیان اوراق گزارش یکی ازولایات را پیداکند موفق نمی شود ، دراین حال ملکشاه به صورت قهر آمیز از حسن می پرسد که تاخیر درپاسخ سوال چیست ؟ وحسن صباح درجواب میگوید که دفتر وی به هم خورده است اما دراین موقع خواجه نظام الملک که از ماجرا واقف بوده است ملکشاه را مخاطب قرارداده و می گوید برای اجرای ماموریتی که من دوسال مهلت خواستم این جاهل آنرا فقط درمدت چهل روز آماده کند نتیجه ی کاربیشترازاین نخواهد بود ، بالاخره حسن صباح با چنین سرنوشتی مجبورا راه فرار را درپیش و به همکاری یکی ازدوستان نزدیکش به طور مخفی ازاصفهان گریخته ومدتی را به وطن آبا واجدادش ری می رود و سپس به مصر میرود .

گرایش حسن به کیش اسماعیلیه و سفر به مصر

حسن صباح بعدازآنکه از دربار ملکشاه مجبور به فرار شد از سوی عبدالملک عطاش یک تن از داعیان فرقه اسماعیلیه به کیش اسماعیلیه دعوت وجهت آموزش عالی و دیدار با خلیفه ی فاطمی مصمم به سفرمصر می شود و بعد از رسیدن به مصر ازطرف خلیفه فاطمی المستنصر باالله مورد لطف استقبال قرارمی گیرد ، حسن صباح تقریبا مدت یک سال و پنج ماه را درمصر به سرمی برد وبعدازفراگیری آموزش دعوت اسماعیلی و دریافت لقب حجت ازسوی خلیفه فاطمی المستنصر باالله دوباره عازم وطنش می گردد .

مذهب باطنی

طرفداران حسن صباح به او اعتقاد بسیار داشتند و دستوراتش را کاملاً اجرا می‌نمودند. اما دشمنانشان آنها را ملحد می‌نامیدند (ملحد = کافر، این کلمه اسم مفعول کلمهٔ لحد است و علت این که مسلمانان اسماعیلیان را ملحد می خواندند این بود که گمان می‌بردند پذیرفتن عقاید اسماعیلیان مانند آن است که انسان خود را دفن کند و سنگ لحد را بروی خود بگذارد). تحقیق و پژوهش دربارهٔ این فرقه، مخصوصا باطنیان الموت کار دشواری است؛ زیرا باید مطالب را از بین صدها لعن و نفرین و تعریف و تمجید دریافت.

علت نامیده شدن آنها به باطنی سه مورد ذکر شده:

1- چون طرفداران حسن صباح دین خود را مخفی می‌کردند به باطنی معروف شدند.

2- آنها معتقد بودند که آنچه را که در دین‌شان به آن اعتقاد دارند از باطن قرآن و معانی درونی دین برداشت می‌کنند و بنابراین باطنی نامیده شدند.

3- هدف باطنی آنها بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود.

هدف اصلی حسن صباح بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود و از آنجایی که حسن صباح یک دین جدید را ترویج می‌کرد و با خلفای عباسی و حکام سلجوقی دشمن بود، بنابراین در ایران مخالفان بسیاری پیدا کرد و خلفای عباسی بر ضد او رسالاتی سرشار از دروغ منتشر می‌کردند و او را فردی خون‌خوار و ستمکار معرفی می‌نمودند. مخالفان حسن صباح منتشر می کردند که حسن صباح با حشیش هواداران خود را از حال طبیعی خارج کرده و به کارهایی مثل ترور وادار می‌کرده است.

حشاشین :

شیوه ی حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل بود. ( مانند عملیات انتهاری ) مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته می‌شد، به نام حشیشی‌ها (حشاشین) معروف بود که ریشهٔ کلمهٔ Assassin در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌دانستند و به خود اجازه می‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند. آن‌ها فقط مخالفان خود را که برای گسترش فرقه اسماعیلیه خطر ناک می‌دیدند می‌کشتند، هر چند مسائل ناشی از اشغال ایران و فساد روزافزون خلفای عباسی در رشد و گسترش این جنبش بی‌تاثیر نبود. فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار را نیز در زمان جانشینان حسن صباح از جمله کیابزرگ امید ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعله ی این جنبش را خاموش کرد و آخرین رهبر آنان که رکن الدین خورشاه نام داشت را به قتل رسانید.

آن‌ها هیچ گاه از زهر و تیر استفاده نمی‌کردند و هیچ گاه از پشت به کسی خنجر نمی‌زدند اگر چه گاهی اوقات گرفتار مامورین می‌شدند یا کار آن‌ها با زهر و تیر راحت تر می‌شد. این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایین‌تر گفته می‌شد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق تر و نهفته‌ای نیز دارد. پیروان حسن صباح، حشاشین خوانده می‌شدند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت‌گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همه ی افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌داشت.

بسیاری از سازمان‌های زیرزمینی مانند روشن‌ضمیران و فراماسونری شیفته ی حسن صباح و سازماندهی او بوده‌اند.

افسانه‌ها در مورد حسن صباح

در مورد زندگی حسن صباح افسانه‌های زیادی وجود دارد. بعضی موارد نیز به اشتباه به او نسبت داده می‌شوند. مانند فرمان قیامه القیامه (یا قیام قیامت) که در زمان حسن (ملقب به علی ذکره السلام) داده شده بود و نباید او را با حسن صباح اشتباه گرفت، بلکه او جانشین محمد پسر کیا امید بود. در واقع شعار ابن صباح علیکم بالقلاع بود.

بعد از به قدرت رسیدن حسن صباح قلعه‌ای در قهستان تحت فرمانروایی شیرزاد قهستانی اداره می‌شد که هنرجوها با اختیار کامل وارد قلعه شده و بعد از ورود به قلعه اخته شده و مرتاض گونه تمرینات هنرهای رزمی و آدم کشی را فرامی‌گرفتند و با پاک کردن افکار اضافی جسم و روح خود را یکی کرده و دارای اراده ی آهنین شده و راهی مأموریت می‌شدند. ولی در اکتشافات باستان‌شناسی هم چنین مکانی یافت نشد. در مورد بهشت‌هایی که در پشت قلعه وجود داشته نیز در منبع خاص و معتبری اشاره نشده‌است.گفته می‌شود که زمانی که امیر ارسلان تاش پیک‌هایی فرستاد تا حسن صباح را تسلیم کند، وی به سه تن از فداییانش دستور داد تا یکی خود را زیر آب خفه کند و دیگری کاردی بر قلب خود بزند و دیگری نیز خود را از بالای قلعه به پایین پرت کند که این مورد باعث عقب نشینی نیروهای سلطان شده بود.

تسخیر الموت وتشکیل سازمان فدائیان

بعدازآنکه حسن صباح دوباره به سرزمین ایران می رسد ، برای رسیدن به اهداف ومبارزه برای آزادی میهن واعاده حقوق هم میهنانش درجستجوی پایگاهی می شود زیرا رسیدن خبر ورود حسن صباح زنگ خطری برای حریف شماره یک وی خواجه نظام الملک به شمار می رفت وخواجه نظام الملک باتمام قدرت و امکانات خویش تلاش می کرد که حسن صباح را دستگیر نماید از این رو حسن صباح برای مدت ده سال به صورت مخفیانه ازیک شهر به شهر دیگری می رفت تااینکه چون عقاب سرگردان به تسخیر آشیانه دایمی اش قلعۀ الموت دست می یابد.

حسن صباح بعد ازتسخیر قلعه الموت (آشیانه عقا ب ) موفق به تصرف هفتاد و دو دژ دیگر نیزمی گردد ، همزمان با تسخیر قلعه ها دعوت آشکار کیش اسماعیلیه را آغاز می کند که دراثرآن تعداد زیادی مردم خراسان را به طریقه باطنی دعوت وجنبش فدائیان را تاسیس می نماید .

تاسیس جنبش فدائیان، گسترش وترویج مذهب اسماعیلیه درسراسر مملکت فارس ( ایران امروزی ) چنان بالا می گیرد که خطرجدی برای حکومت سلجوقیان محسوب می شد ، حسن صباح با تدبیرخاص وقوه رهبری موثری که داشت موفق به تشکیل سازمان فدائیان اسماعیلیه وگسترش کیش باطنی در قلب حکومت سلجوقیان وشکست دشمنان وطنش وبه ویژه بدخواهان کیش اسماعیلیه ، گردید این فرد هوشمند برای مدت سی وپنج سال درآشیانه عقاب رهبری ودعوت اسماعیلیه را درسرزمین پهناور ایران به عهده داشت که مورخین درمورد مبارزات وزندگی پرماجرای وی کتاب های زیادی را تالیف نموده اند.

والسلام

هاتف خالقی ثمرین

+ تعداد بازدید : 26 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :