تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 ربات اینستاگرام فروشگاه اینترنتی افزایش بازدید سایت چت طراحی سایت
بستن تبلیغات [X]
قصر دلتنگی - صفحه 98

در مجلس ابن زیاد هنگامی که او از روی شماتت به زینب علیهاالسلام گفت: "دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟" زینب علیهاالسلام در پاسخ فرمود: "ما رأیت الا جمیلا...؛ جز زیبا(یی) چیزی ندیدم،«ما رأیت الا جمیلا » یعنی در اوج بلا زیبایی توحید و بلکه بالاتر ازآن جلوه ذات "جمیل" جل و علا را دیدن.....


+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
وایییییییییییییی منو ببخشید اینطوری مطالب رو می گذارم بازم این قسمت رو جا انداختم یعنی این دوستمونم از هر قسمت چند بار فرستاده بودن و اصلاحیه و ... من یکم گیج شده بودم خجالت میگن آشپز دو تا بشه یا آش شور میشه یا بی نمک زبان
یه روز تا رسیدیم خونه مادربزرگم، عزیز گوشی رو برداشت و یه زنگ زد که مریم خانم بیا که بچه ها اومدن مگه نگفته بودی دلم برای شادی تنگ شده؟ خواستی بیا ببینش قیافه من ااز کی تا حالا مریم خانم دلش برای من تنگ میشه؟!
در همین حین دختر خاله کنجکاو بنده که معرف حضور هستند وارد شد(اینا کوچه پشتی مادربزرگم خونشون بود تا ما میومدیم بدو میومد اونجا) چند دقیقه بعد از ایشون هم مریم خانم و شوهرشون و پسرشون هادی اومدند اونقدر اومدنشون عجیب بود که پدرم با تعجب پرسید اتفاقی افتاده مامانم هم سریع گفت نهههه، عزیز یه کم حال ندار بود اومدن بهش سر بزنن
خلاصه چند ثانیه بعد از تعارفات معمولی عزیز رو کرد به منو گفت شادی جون چایی بیار عزیزم منم مثل همیشه دیدم دختر خاله ام به در آشپزخونه نزدیکتره گفتم سحر جون چایی میاری؟ دختر خاله ما نیم خیز بود که مادربزرگمون یه چشم غره بهش رفت و گفت : به شادی گفتم. تو بشین!
آقا ما چایی رو آوردیم. همه ساکت بودن. از کنار شادی که رد شدم آروم گفت مبارکههه
موقع تعارف کردن چایی هم مریم خانم با یه لبخندی نگام کرد و گفت ایشالا عروسیت
رسیدم به هادی، سرش پایین بود اصلا سرشو بالا نیاورد. طفلی، تا فنجون رو گذاشت تو زیر فنجونی اونقدر لرزش دستش زیاد بود که تا بذاره زمین نصفه چایی ریخت توی زیر فنجونی
پیش خودم گفتم این چرا اینقدر دست و پا چلفتیه خوبه نیومده خواستگاری (یکی نیست بگه آدم اینقدر خنگ میشه دختر؟؟!!!!)
خلاصه مامانم رفت کنار مریم خانم و درگوشی یه چیزایی بهم گفتنو مریم خانم یه آه بلندی کشید گفت باشه خب من حرفی ندارم بعد هم بدون اینکه میوه بخورن رفتن بابام هم گفت این چه اومدنی بود چه رفتنی؟
این وسطا سحر هم ریز ریز میخندید و کوچیک و درشت بارم میکرد وقتی باهاش صحبت کردم کاشف بعمل اومد که سحر حرفهایی رو که مریم خانم در مورد خواستگاریه من و هادی زده
شنیده و فکر می کرد که من هم در جریانم وقتی فهمید چیزی نمیدونم گفت بابا تابلوه هی دور و ور تو میچرخه هی ازت تعریف میکنه یعنی تو خودتم نفهمیدی
جونم براتون بگه که مامانم دوزاریش افتاد که بالاخره این دختره سادش یه چیزایی فهمیده و بعده 10 سال، دیگه نمیشه مخفی کاری کرد.
خلاصه اون روز مامانم بابامو بچه هارو بهانه اینکه شما برید ما کارمون تموم بشه میام یه کم جمع و جور کنمو بچه ها درس دارنو و... فرستاد رفتن
من و خودش موقع برگشت سوار اتوبوس شده بودیم که تعریف کرد آره اینا یه چند سالیه میگن من هم که میدونم تو میخوای ادامه تحصیل بدی و اصلا قصد ازدواج نداری از طرفی چون خیلی به عزیز میرسن روم نشد بهشون مستقیم بگم نه اینه که هر دفعه یه چیزی گفتم امروزم گفتم بابات نمیدونه بفهمه الان ناراحت میشه چرا بهش چیزی نگفتم و مشورت نکردیم. الکی گفتم حالا باهاش صحبت کنم ببینم چی میشه ولی میدونم که بابات جوابش منفیه الان بهش بگم برای تو بد میشه چون میگه دختره اینقد حوله به این زودی میخواد شوهر کنه (حالا من 25 سالم بود) اونم به کی؟ کسیکه پدرش دیپلم داره؟
خب منم از اونجایی که گفتم بنظرم پدر و مادر صلاح آدمو بهتر میدونند چیزی نگفتم البته این ماجرا به اینجا ختم نشدااااا
ادامه دارد....
+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

چند روز پیش سوار تاکسی خطی شده بودم و جلو نشسته بودم بعد از من یک آقا اومدن و از اون دور به راننده تاکسی گفت بدو بدو بریم کاکا که خیلی دیره ! راننده ام با خونسردی گفت باید دو تا پر بشه بعد راه میوفتیم چند دقیقه بعد یک خانم اومدن و پشت سر ایشونم یک خانم دیگه این آقا که بیرون ایستاده بود به خانم اولی گفت بفرمایید و بعد به خانم بعدی که شما هم بفرمایید تا خودش بشینه جلوی در که خانم اولی گفت شما اول اومده بودین شما بفرمایید آقا هم گفت نه خانم شما بفرمایید دو تا خانم هم کنار هم بشینین خانم اولی هم گفت می خواین منو بندازین تو آفتاب ؟ خودت بشینی این سر !؟ هر کس اول اومده باید بره سوار بشه من اگر زود میومدم من باید می نشستم ولی حالا که شما زود اومدین شما بنشین که سریع خانمه گفت آقا نوبت ماشین بعدی کدومه من با این تاکسی نمی خوام برم و ...

خلاصه که بازم خانم دومی رو فرستاد جلوتر و بعد خودش نشست و بعدم یه آقای دیگه تا راه افتادیمم با لهجه جنوبی وعربی گفت مگه من چی گفتم ؟چرا خانمها اینطور ی می کنند من گفتم دو تا محرم کنار هم بشینند و ... در حالی اگر این اول می رفت پشت دو تا خانمها هم کنار هم بودن ربطی نداشت !

بعدم راننده تاکسی گفت آره بابا دیگه نمیشه به خانمها حرف بزنی کلی فحش بارت می کنند و میری ادارات درست جوابتو نمی دن و کار درست نمی کنند و خیلی بد شده البته دو تا خانمم تو تاکسی هستن ولی ما همش تو افراط هستیم قدیمها اونطوری بود الان برعکس شده خانمها خیلی بد شدن و ...آقای اولی هم تایید می کرد بعد راننده تاکسی گفت می دونید از وقتی این زنها پشت این ماشینهای شاسی بلند می شینند اینطوری شدن اصلا می خوان آدمو زیر کنند نه اینکه رانندگیشون بد باشه ها فقط برای اینکه خود خواه شدن و می گن اول ما و حرف ما و ... نیشخندخنده اینو که گفت کلی خندم گرفت دیدم نه هر چی دلشون می خواد دارن میگن گفتم همینطور که همه آقایون رفتار و برخورد مناسبی ندارن و کار درستی انجام نمیدن خانمها هم همینطور هستن آدمها رو نمیشه با جنسیت از هم تفکیک کرد و قضاوتشون کرد و... من خودم در جایی که کار می کنم خانمهاش خیلی بهتر و دقیق تر از آقایونش کار می کنند پس شما نمی تونید بگید چون اون خانم در فلان اداره خوب جواب نداده و کارتون رو راه ننداخته پس همه خانمها اینطوری کار می کنند و...

گفتم می دونید چند سالی هستش که خانمها یاد گرفتن حقشون رو بگیرن البته قبول دارم که بعضی ها هم این کار رو بی ادبانه انجام می دن ولی اون به نوع تربیت ایشون ربط داره ولی حقشو می خواد ولی آقایون نمی تونند اینو هضم کنند و هنوزم دوست دارن خانمها رو مثل قبل ببینند و برخورد کنند البته اینم طبیعی هستش کم کم هم خانمها یاد می گیرن چطور حقشون رو با آرامش و با ادب بیشتر بگیرن و هم آقایون قبول می کنند که حق خانمها رو پایمال نکنند

ولی واقعیت اینه که سیاست جدید می خواد خانمها رو بیشتر خونه نشین کنه چون خانمها در تمام کارها راه پیدا کردن و به قول خودشون جای کار آقایون گرفته شده و به قول یه آقایی بنظرشون اگر خانمها بشینند خونه مشکل بیکاری آقایون حل می شه !

در حالی که این ساده ترین راه هستش برای مشکل بیکاری به قول خودشون نان آور خانواده ! بجای اینکه تولید ملی رو بیشتر کنند و صنعت رو راه بیندازن و ... تا کار برای همه مردم چه زن و چه مرد باشه به این فکر می کنند که خوب پس ما بیایم خانمها رو از محیط کار حذف کنیم !

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

قبل از اینکه خودم مادر بشم همیشه می گفتم این فرهنگ ما چقدر بده روابط بین مادر و پدر و فرزند حالت مالکیت داره و نمی گذارن که خودش باشه و کارهایی که دوست داره رو انجام بده ...

الان که خودم مادر شدم خودم می ترسم که دخترم ریسک کنه و یا به اختیار خودش کاری رو انجام بده ! می ترسم که صدمه ای به خودش بزنه میدونم اشتباه هستش و مرتب دارم روی خودم کار می کنم ولی بازم بعضی چیزها رو نمی تونم بی خیال باشم البته شاید برای اینه که کوچیکه ولی ترس از این دارم که نکنه تو بزرگسالی هم من همین کار رو بکنم ! اونوقت چه فرقی بین من و مادرهای قدیم ؟!

ولی الان درک می کنم که چرا مادرها همیشه نگران بچه هاشون هستم حتی در سنین بالا ! هر چند این رو مطمئنم که در بیشتر مواقع این نگرانی بی مورد ولی اگر کنترل نشه جلوی پیشرفت بچه رو می گیره امیدوارم بتونم روی این حسهام کار کنم و بتونم مادر خوبی باشم همینطور که آرزوشو دارم

مادر بودن خیلی کار سختیه خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

چند ماهی است که فکرم به شدت مشغوله و دنبال یک راه حل هستم تا فشارهایی که نا خواسته به من و همسرم وارد شده رو تحمل کنم ، دیروز که با همین فکر تو اینترنت چرخی زدم به سایت راز 4 فصل http://raze4fasl.com بر خوردم شاید همین چیزی باشه که من نیاز دارم !!!!

بله با اینکه مطالبش همه برای من آشنا بود و سالیان سال اونها رو خوندم و تجربه کردم ولی باز هم نیاز داشتم کسی اونها رو به من یاد آوری کنه و اینجا به من کمک کرد که انرژی از دست رفتم رو بدست بیارم راستش فعلا از محصولاتش چیزی نگرفتم ولی ویدوئوها و مقالات خوبی داره که می تونه به ما انرژی خوبی رو بده من به دوستانی که کمی نا امید شدن و می گن هر کاری می کنند به نتیجه دلخواهشون نمی رسن توصیه می کنم این سایت رو ببینند و مقالاتش رو بخوانند

یکی از آشناهامون به واسطه کار و تجارتش می گفت تو یه گروه چینی عضو هستن و جالب بود که می گفت در این گروه مطالبشون همگی خوب و مثبت و آرزوهای خوب برای همدیگه و جالبتر اینکه بیان احساس خوشبختی خودشون هستش ، یا مثلا دوستی که سالها در هند زندگی کرده بود می گفت با اینکه مردم اونجا امکانات زیادی ندارن و بسیار ساده زندگی می کنند ولی آرامش خیلی خوبی تو زندگیشون هست و میدونید که هند با وجود داشتن فقیر زیاد ولی جز کشورهای شاد هستن چرا چون مثبت و خوش بینند

تعریف هر کسی از خوشبختی یک چیز است ولی چیزی که مشخصه اینه که آدم خوشبخت باید در زندگیش احساس آرامش کنه حالا هر کسی به یک شکل به آرامش میرسه یکی با کار زیاد یکی با تفریح و یکی با مطالعه و .... ولی گویا بیشتر ما ایرانیها نمیدونیم با چی به آرامش میرسیم هممونم یک ذره بین اندازه قد خودمون برداشتیم و میریم سراغ خودمون و زندگیمون تا نکات منفی خودمون رو بیشتر ببینیم !

بیایم یه چالش جدید ایجاد کنیم از امروز فقط و فقط به نکات مثبت خودمون و زندگیمون بپردازیم و کشفشون کنیم و از خودمون و تواناییهامون لذت ببریم از تفریحات کوچیکمون تابزرگمون بیشترین لذت رو ببریم در لحظه و حال زندگی کنیم گذشته ها که گذشته و باید فقط درس گرفت آینده هم نیومده و از لحظه های حال من ساخته می شه معلوم نیست تا چه زمانی ما زنده هستیم و می تونیم از این دنیا و افرادی که دوستشون داریم لذت ببریم پس از لحظه حالت لذت ببر حتی از خوردن یک بستی ساده یخی تو هوای گرم و چشماتو ببند و برای این لحظه از خدا تشکر کن اگر مجردی از وقت آزادی که داری از پدر و مادرت که خونه منتظرت هستن از خواهر و برادر و دوستای خودت لذت ببر وقتی خونه میری با اونها مهربون باش و بگو بخند اگرم متاهلی میری خونه از همسرت و بچه ات لذت ببر تو چشمهاشون نگاه کن لبخند بزن ببین چطور خونه روشن تر و گرمتر میشه از عشقت و از بچه ای که هدیه خداست لذت ببر از درست کردن یک غذای ساده و کنار هم خوردنش لذت ببر

واقعا برای هر چیزی به غیر از مرگ راه چاره ای است پس بهتره درگیریهامون و اضطرابهامون و خستگی هامون رو به خدا بسپاریم آدم وقتی بارش سنگینه میده یکی براش بیاره که زورش بیشتره اینم همینه همه چیزو بسپار دستش خودش می دونه چطور اونها رو انجام بده حیف که ما یادمون میره که یه نیروی عظیم و بزرگی هر لحظه در کنار و وجود ماست که منتظره خودتو بسپاری بهش خدایا خودمو به خودت می سپارم

من از امروز تصمیم گرفتم در کنار تلاشهای روزانه ام فقط به نکات مثبت زندگیم فکر کنم و از لحظه حالم لذت ببرم و با آرامش به تمامی خواسته هام برسم مشکلات در آرامش بیشتر حل می شن تا با فکری خراب و خسته و ...

کی با من همراهه ؟لبخند

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

11 سال پیش یکی از دخترهای فامیل که دانشگاه قزوین رشته نرم افزار قبول شده بود با یکی از از هم دانشگاهیهای خودش آشنا میشه تا زمانی که درسش تموم شد و با معدل 19 و خورده ای مدرکشو می گیره ،‌در این زمان بود که پسر میاد خواستگاری دو تا خانواده مخالف چون پسری که تازه درسش تموم شده و اونم رشته مهندسی کشاورزی که بازار کار خوبی نداره حداقل در تهران ! چطور می خواد ازدواج کنه و .... تا اینکه با زور و خواست دو طرف و عاشقی و ... اینها با هم ازدواج می کنند حتی شنیده بودم چون پسر برای اینکه با این دختر ازدواج کنه با مامانش دعوای حسابی کرده بوده و مامانشو هول داده بود که مامانش بیشتر ناراحت شده بوده و ....

دو سال هم عقد بودن و تا خانواده پسر قزوین خونه ای تهیه کردن و برای پسرشونم یک مغازه باز کردن و شغل آزاد در این بین بخاطر معدل بالای دختر از دانشگاه می خوان که بیاد هم فوق لیسانس درس بخونه بدون کنکور و هم در مقطع پایین تدریس کنه دانشگاه که شوهرش نذاشت !

بعد از یکسال که از ازدواجشون گذشت دختر بهانه خونه مادر و تهران رو گرفت و با اصرار اومدن تهران و دختر با آشناهایی که داشتن رفت بانک استخدام شد و پسر هم برادرم برد محل کار خودش و در رشته ای که هیچ مهارت نداشت مشغول کار شد

تو فامیل همه می گفتن وای ماشاا... به زندگی اینها و چقدر با هم خوبن و ... برادرم می گفت پسره خوبیه و ... مادر زنش می گفت وای مثل پسرم می مونه اینقدر دوسش داریم که حد نداره !

در این مدت هم بخاطر شرایط و مزایای بانک تونستن خونه خوبی بالای تهران و ماشینی و زندگی و ... تهیه کنند و در این مدت 9 سال همه اونها رو تعریف می کردن و ماشاا.. می گفتن در این همه سال همه اونها رو دیدن که با یک بشقاب غذا می خورن و ... تا اینکه دو هفته پیش مادرم گفت فلانی طلاق گرفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی داشتم از تعجب شاخ در میاوردم چطور ممکن بود ؟! چرا ؟

کسی چیز زیادی نمی دونه ؟! برادرم هم اگر بدونه نمیگه ! میگه با هم نساختن دیگه !

ولی مادرش گفته بود بد اخلاقی می کرده خونه و می زده و فحاشی می کرده و اینکه به قول خودشون مردونگی هم نداشته ! بیرون همش فیلم بوده که ما بازی می کردیم و خرج خونه همش با من بوده و بی مسئولیت بوده و ....تعجب

همسنهای اونها الان فکر ازدواج هستن اینها بعد از 9 سال با تن و روحی خسته از هم جدا شدن !

من همیشه نظرم اینه که پسر و یادختری که با خانواده خودش خوب یا بد رفتار کنه با همسرشم همونطور رفتار می کنه وقتی مادرشو میزنه و هول میده چرا نباید توقع داشته باشیم که زنشو نزنه ؟!!!

واقعا چرا فرهنگ ما اینطور شده که همش برای همدیگه نمایش بازی می کنیم ؟! چرا ؟! نیازی نیست که بگیم با هم اختلاف داریم ولی نیازی هم نیست که اینطور نقش عاشق و معشوق برای دیگران بازی کنیم ؟!

قضاوت با خودتونه افسوس

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

دیدین همه چیز خوب پیش میره و زندگیت روی برنامه است و تمام تلاشتم برای رسیدن به آرزوهات می کنی ولی یک نفر میاد و میزنه همه چیز رو خراب می کنه !‌الان من اینطوری شدم یک نفر تمام پازل های چیده شده زندگی منو بهم زده ! نمی تونم بگم به عمد ولی می تونستم اینطور نشه

ازتون خواهش می کنم برای باز شدن این گره کور دعا کنید ناراحت

بعد نوشت :

ممنونم از دعاها و انرژی های مثبت خوبتون قلبماچ

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

یه همکار دارم که از وقتی یادمه نسبت بهش همیشه حس بدی داشتم یا حداقل خوبی نداشتم ، از شانسمم از سال 84 بزور خودشو تو اداره ما جا کرد کلا هم به تنبلی معروف هستن و ... بماند که چه کارهایی انجام داد و چقدر زیر آب میزد و .... تا اینکه 4 سال پیش با رییس سازمانمو دعواش شد و فرستادش یک واحد دیگه اونم چون رسمی هستش مونده رو دست همه ! جالبه 1 سال و نیم بیشتر اون واحد نتونست دوام بیاره و از اونجا هم انداختنش بیرون ولی جالبه با کلی پرونده سیاه !

از اونجا که اومد بیرون هم تخلف اداری و مالی داشت و هم تمام افراد اونجا نفرینش می کنند و هم نکته جالبش اینه که از خانم تو همون اداره درخواست صیغه کرده بوده !!!!!!!!

باورم نمیشه کسی که دختر دانشجو و یک دختر دبیرستانی داری و انصافا هم خانم خیلی نجیب و خوبی داره دست به این کار زده باشه و تازه وقتی خانومه ناراحت شده و گفته نه تهدیدش کرده و اونم رفته حراست شکایت و ...

حالا جالبترش میدونید چیه که رییس اینجا وقتی عوض شد معاون پشتیبانی هم تغییر کرد و ایشونم بخاطر اینکه من اصرار زیادی در اعمال قوانین و مقررات داشتم تو مالی بعد از زایمانم این آدم رو با تمام تلاشها و بد نامیها و رد حراست با پارتی بازی اوردنش کردن مدیر مالی و جای منو بهش دادن و یک مدیریت دیگه به من دادن فقط برای اینکه از شر من خلاص بشه !

البته برای من بد نشد چون اینجا خیلی از کار مالی سبکتر هستش و زمان بیشتر و بهتری رو می تونم به خودم و دخترم برسم و از این بابت خیلی راضی هستم فقط دلم برای این مملکت می سوزه که چطور یک فرد متخلف رو بجای کسی که سعی داره با قوانین و مقررات و با وجدان کار کنه ترجیح میدن چرا چون خودشون هم از همین جنس هستن

از خدا خواستم مثل همونجا که یکسال و نیم رفت و کلی آبروش رفت و چهره واقعیش رو شد بازهم همینطور بشه و اینها رو رسوا کنه و همه بفهمند که چه کارهایی انجام میده و میدن البته که برای همه کارهاش یه توجیهی داره مثلا برای صیغش میگه این حق منه که چهارتا زن بگیرم و ... حالا یک وقت فکر نمی کنه که من حرمت همکار هم اتاقیم رو نگه دارم ! خانواده ام رو !‌خدا میدونه در این مدتی که با هم همکار بودیم با چه دید و نیتی با من هم صحبت می کرده و ...تخلفات اداریشم که ماشاا... کم نیست

نه که فکر کنید نا مسلمونه ها نه ایشون ظاهری بسیار مذهبی دارن و حتی دیگران رو محکوم می کنند که فلانی چون نماز نمی خونه فلان کار رو انجام میدن !‌

البته جالبیش اینه که این همه از این به اون می کنه و سعی می کنه پول به جیبش بزنه بازم هنوز همونی که بوده بوده و هیچ پیش رفتی تو زندگیش نداشته چون حروم وارد زندگیش کرده !

حیف از این خدایی که .... خدایا یک لحظه خودمون رو به خودمون وا نگذار خدایا وجدان و انسانیت و اخلاقیات رو هیچ وقت از ما نگیر آمین

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

من اومدم در این سرمای استخوان سوز که خیلی وقت بود تجربه اش نکرده بودیم ، دوستان لطف دارن و می گن چرا نیستم راستش یکم سر در گم هستم و فشار کار و بچه و اون مشکلی که گفتم زیاده و منو کم انرژی کرده همین باعث شده خیلی حواسم به اطرافم نباشه که بخوام سوژه ای برای نوشتن داشته باشم . شایدم این هم یکی از چیزهایی هستش که منو به کمال می خواد نزدیکتر کنه نمی دونم ولی اینو مطمئنم همیشه وقتی از یه شرایط سخت بیرون میام و از دور بهش نگاه می کنم می بینم بزرگتر شدم اینم از همونهاست

بارانم که ماشاا... فقط یکنفر رو در بست می خواد که مراقبش باشه تمام مدت باید بپاییش نیوفته و به خودش آسیب نزنه

باردار که بود و ویار شدید داشتم همه می گفتن اینجور بچه ها باهوشتر می شن و من با این دلخوشی صبورانه اون روزها رو می گذروندم الانم که ماشاا... شیطونه می گن بچه های شیطون و پر جنب و جوش باهوش در میان بازم دلمو خوش کردم این حرفها مثل نور یک شمع می مونه تو دل آدم شاید خیلی گرم و روشن نکنه ولی در عوض دلت خوشه و امیدوارت می کنه

هر چند من ترجیح میدم دخترم زندگی شاد و خوبی داشته باشه تا فقط بخواد هوش زیادی داشته باشه

می دونید چیه همین الان دوست داشتم سرعین بودم و تو اون آبهای گرم می شستم و حسابی گرم میشدم نیشخند

من برم یه چای گرم بخورم تا یخ نزدم چشمک

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

سلاممممممممممممممممم من اومدم می بخشید که دیر به دیر میام یکم سرم شلوغه هر چند باورتون نمی شه همش بفکر اینجا هم هستم راستش این وبلاگ گوشه خلوت منه و خوشحالم که دارمش و دوست ندارم بزارمش کنار به دو دلیل یکی بخاطر علاقه خودم و دوم برای دوستان خوبی که به ن لطف دارن و مطالب منو می خونند همونطور که گفتم اگر بتونم فقط در دل یکنفر نور امید رو بیارم برام کافیه و خدا رو شکر با دوستان زیادی آشنا شدم و اونطور که خودشون گفتن تونستم تاثیر خوبی در فکر و دلشون بگذارم همتون رو دوست دارم بغل

شنیدین می گن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ! واقعا درسته یادتونه که گفتم بعد از مرخصی زایمانم و ... چه اتفاقی در محیط کارک افتاد و از همکار گرامی نوشتم ، من از اداره مالی بیرون امدم و در بخش دیگه ای که البته اونم خیلی از بحث مالی هم دور نیست اومدم شاید باورتون نشه چه چقدر برام این پست خوب بوده راستش در مالی مهارت کامل داشتم ولی دیگه واقعا جای پیشرفت بیشتری دیگه وجود نداشت حداقل در این سازمان ولی در حال حاضر درگیر کارهای جدیدی شدم که خیلی دوستش دارم و یا خیلی از مطالب بیشتر آشنا شدم

مثلا مراکز رشد و پارکها و استارت آپ ها و انواع آن و... که البته دارن اسمش رو بومی سازی می کنند به نام رویدادها می گذارند در هر صورت به شما هم پیشنهاد می کنم در این زمینه مطالعه کنید و اگر دانشجو هستید از دانشگاهتون این درخواست رو داشته باشید که در این زمینه فعالیت داشته باشن و این استارت آپ ها رو برگزار کنند

ستارت‌‌آپ چیست؟

اگر بخواهیم به شکلی ساده و ابتدایی استارت‌آپ را تعریف کنیم: استارت‌آپ به شرکت‌های نوپایی گفته می‌شود که با یک ایده‌ی ساده و اولیه شروع می‌کنند و به سرعت رشد می‌یابند و به درآمد می‌رسند. از بهترین مثال‌ها و موفق‌ترین استارت‌آپ‌های جهان می‌توان به گوگل، مایکروسافت، اپل و… اشاره کرد. شرکت‌هایی که با یک ایده‌ی ساده شروع به کار کرده و به درآمدهای میلیاردی رسیده‌اند و امروز بر دنیا تاثیر می‌گذارند.

راستش الان که رییس سازمانمون باز تغییر کرده نگرانم که نکنه منو به پست قبلیم ببره چون من از اینجا خوشم اومده

واقعا راست می گن خدا خودش بهتر از هر کسی می دونه داره چیکار می کنم و ما با فکر و ذهن محدود خودمون همه چیز رو نگاه می کنیم

خدایا شکرت قلب

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

هفته پیش یکی از خواننده های وبلاگ برام پیغام خصوصی گذاشته بود که کمک کن و ... منم براشون پیغام گذاشتم که چه کمکی از دست من ساخته است ؟ و ...

متوجه شدم با یه آقای متاهلی در ارتباط بوده و از نظر عاطفی بسیار بهش وابسته و حالا 10 روزیه که هیچ خبری ازش نیست

راستش یکم جا خوردم ولی از نظر عاطفی و ... افسرده تر از این بود که من بخوام بگم این رابطه ها بدرد نمی خوره و ... یعنی می شه گفت فقط اون به یک چیز فکر می کرد آیا اون منو دوست داره ؟ و آیا بر می گرده ؟

بنظرم اومد اول باید آرومش کرد بعد در مورد این مسئله باهاش صحبت کنم سعی کردم با صحبتهایی که تو تلگرام می کردیم آرومش کنم که همینطورم شد و خودش که نظرش همین بود

بعد یکم در مورد کیسش صحبت کردیم ایشون نمیدونم دکترا چی داشتن و زن و بچه کوچیک گفته بوده از زنش خوشش نمیومده و زمان عقد می خواسته طلاقش بده دلش سوخته و باهاش زندگیشون رو شروع کردن و الانم که بچه دارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی خدایی من هر مرد متاهلی که دیدم رابطه ای برقرار کرده با دختری همین ها رو سر هم کرده و گفته !

آخه همشونم بخاطر دختره دلشون سوخته و طلاق ندادن ! اینها چقدر آدمهای با مسئولیتی هستن

راستش منطقم قبول نمی کنه که فرد اونم در این حد تحصیلات از همسری که باهاش مشکل داره بخواد بچه هم داشته باشه !پس فرق تحصیلکرده و بی سواد در چیه ؟!

خلاصه اینکه اوایل آشنایی این دختر خانم چندین بار گفته تو متاهلی و بهتره ادامه ندیم ولی ایشون اصرار اصرار که باید با هم باشیم و حتی یکبارم که پشت فرمون ماشین بوده سکته کرده و رفته بیمارستان و .... و التماس که منو ول نکن

در مورد برخورد و صحبتش می گفت بسیار بسیار چرب زبون و کار بلد در نوع ارتباط با خانمها و اینکه خوب بلد بوده که باید چطور صحبت یا بخورد کنه آقاجون من همینجا اعلام می کنم بنظر من از پسر و مردی که خیلی خوب بلده با خانمها چطور رفتار کنه شوخ طبع و مهربون و چرب زبون و... است دور شید اینها خود خود شیطونن

جالبه ولی خودش می گفت من می دونم اون زنشو دوست نداشت و ... و بهم قول ازدواج داده بوده و گفتم می خوام زن دومم بشی و از این حرفها حالا این خانم چند سالش بود باورتون نمی شه 26 سال و فوق لیسانس من که عکسشو ندیدم ولی خودش می گفت از نظر ظاهر خوبم و کلا ازش سر ترم

وقتی باهاش صحبت می کردم بنظرم بیشتر از اینکه گول خورده بود ناراحت بود و یکجوری می خواست به خودش بقبولونه که اون هنوزم دوستش داره و بر می گرده

بهش گفتم یکماه خودتو رها کن و بزار ببین چی می شه هر چند که ته دلم اصلا دوست نداشتم اینو می گفتم ولی منطقی تاثیری در این روند نداشت فقط بنظرم باید به زمان می خورد و یواش یواش منطقش بیشتر میشد و امیدوار بودم که بهتر می تونست طرفش رو بشناسه و با این موضوع کنار بیاد

متاسفانه این شگرد خیلی از پسرهاست اول برای اینکه یه دختر رو بدست بیارن کلی زحمت می کشن و ... بعد که خیالشون راحت شد که اینم بدست آوردنش و زمانی که دختر بهش وابستگی عاطفی پیدا می کنه رهاش می کنند و میرن و آخرین حرفهاشونم اینکه که تو لیاقتت بیشتر از منه و من فلان مشکل رو دارم و کلی داستانهای دیگه که همشون فقط یه حیله کثیفه من اعتقاد دارم که اگر پسری دختری رو بخواد زمین و زمون رو بهم می دوزه و باهاش ازدواج می کنه و اگر خیلی دوستش داشته باشه و دختر دوست نداشته باشه باهاش ازدواج کنه آروم از زندگیش بیرون می ره و اذیتش نمی کنه

ادامه دارد .................

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

لحظه ای که آقامون منو بعد از سه ماه میبینه

دقت کنید...داره بال درمیاره...

برید کنار داره بدو بدو میاد...

عاشقشم اخه

قد و هیکلو نگا بزنم به تخته....

خدایا واسم حفظش کن...

چهارشنبه 94/1/19

ساعت:17:43

پنجمین مرخصی:از 19 فروردین تا 2 اردیبهشت

ID Line:

abane92:آقا

fateme5921:خانوم


+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

چقـدر دوست دارم
دستهاے مردانـہ ات را
ڪـہ دستهاے ڪوچڪم را
در آن جا میـدهے
و نوازش میڪنے
تا بفهمم
تو ڪنارم هستی،
و مــن تڪیـہ گاهے مطمئــن دارم...
مرد ِ مـــن...

ID Line:

abane92:آقا

fateme5921:خانوم

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

امروز تولد امام زمان بود...صب مشغول درس خوندن بودم ک مامان مجتبی زنگ زد گف بیا خونه عمش جشنه منم مامانمو راضی کردم و رفتیم...خیلی خوب بود ولی حیف عشقم نبود...جاش خیییییییلی خالیه...ناراحت

بدشم ک اومدم خونه...شنبه امتحان هندسه دارم

مشغول امتحانای نهاییم...خیلی هم سختهگریه

خستههههههههه شدم

آقایی هم ک قراره انتقالی داشته باشه..بره لب مرزناراحتخیلی نگرانشم

خدایا خودت مواظبش باااااااش لطفانگران

ای خدا چی میشد الان مرداد 95 بود و عشقم سربازیش تموم میشدگریه

شایدم بیست روز دیگ بیاد مرخصی...فقط خداکنه جور بشه بتونم ببینمشناراحت

خداسس فلا تا بعد امتحانا

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

دوسش دارم .. ❤
همیشه بهترین راه رو بم نشـون میــده و راهنماییم میکنه .. همیشه با حرفاش💭 ارومم میکنه ..
جذابیتش 💖دیوونم میکنه .. وقتــی میخنــده😊 از خندش خـندم میگیـره .. باهام مهربونه .. بعضــی وقتا بهم اخمــای کوچـولو میکـنه ..
سر به سرم میذاره .. قربون صدقم 😇میره ..
نگرانم میشه .. دوس دارم همیشه پیشم باشه ..💑 قربون اون دل کوچیکش برم ❤️که اگه بگـیره دنیام تـاریکــ میشه ..
هر روز که میگذره بیشتر عاشقش میشم ..
هر روز که میگذره بیشتر وابستش 💏میشم ..
باید فقـط مـاله خودم باشــه .. فقط فقط فقط مال خودم .. ❤
.

چقد خوبه ک تورو دارم عشقم...مرسی ک هستی *^▁^*

تو شادی ما شریک باشین

ادامه مطلب

ســــــــــــــــــــلام سلام

اولین سالگرد عشقمون مبارک

عشقم اندازه دنیا باهات حرف دارم ک همش تشکره

بخاطر همه خوبیات و مهربونیات今日の新着です!(b^ー°)12月7日 のデコメ絵文字

مجتبام تو بهترینی عشقمネオンカラー のデコメ絵文字

خدا رو روزی هزار بار شکر میکنم بخاطر داشتنه همچین آدمی

کسی ک منو فقط بخاطر خودم خواست

کسی ک بی حاشیه باهام بود

عشق مهربونم تو بهترینی

دوست داشتنم رو فقط تو این جمله ها میتونم خلاصه کنم

ک اندازه هـــــــــمه دنیا دوست دارم

آهای تو ک عشق منی عاشقتـــــــ゜*はーと*゜ のデコメ絵文字ـــــــــم نفسم

عشـــــــــــــقم

عزیزم من ب تو مدیونم بخاطر وفاداریت.. کمتر پسری این روزا وفادار میمونه

منو فرشته خودت کردی

منو تو بهم قول دادیم تا آخر عمرمون با هم باشیم

و سپهر بیاریم هستی بیاریم بزرگشون کنیم カントリー のデコメ絵文字カントリー のデコメ絵文字

برا سپهر دوجرخه بخریم

برا هستی کلی گل ســـかわいい のデコメ絵文字ــــــــــر و لاکـオシャレ のデコメ絵文字ـــــــ بخریم

کی بشه روزی ک بیام بگم حاملمو داری بابا میشیویارم دارما برام ترشک بخر

من هر روز برات غذاهای خوشمزه درس کنم و

خودم لباساتو اتو کنم و دستمو بسوزونم

خودم لباساتو با عشق بشورم

لباس برات بدوزم

خونه رو با عشق تمیز کنم

تو هر روز با یه شاخه گل بیای خونـــカントリー のデコメ絵文字ــــــه

تا خودم کتتو در بیارم من پیشونیتو بوس کنم و تو هم دست منو ک بوی پیاز میده

مجتبام خونمونو میکنم برات بهشت تا فقط کنار خودم احساس ارامش کنی همش دوست داشته باشی بیای خونه

من زکات عشقمو با محبت ب تو میدم و قول میدم بهترین زن دنیا باشم برات خخخخخ

قول میدم تموم خوبیاتو برات جبران کنم

کاش بشه زود اون روزی ک هستیمون گریه کنهشکلک های شباهنگShabahang تو بگی عیال بدو برو بچه رو اروم کن

روزی ک بگم مجتبام سپهرمون امروز دندون درآورده

روزی ک بگی سپهرو اماده کن بریم شهربازی من با تو و پسرم و دخترم خوشبخت ترینم

خدا رو بخاطر این خوشبختی شکر میکنم خدایا تو بهترین پسر دنیا رو ب من دادی

چشم حسودامون کــــــــــــوووور

1393/3/15

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

دختر است دیگر. . .

همین که بفهمد ممکن است گاهی دل تنگش شوی

. . . گاهی نگرانش شوی

. . . گاهی دلت بی هوا هوایه شیطنت هایت را بکند

. . . لجباز میشود. .. شیطنت هایش بیشتر میشود

. . . ولی با هر بار دیدنت عاشق تر میشود

. . . همان فشار کوچکی که به دستانش وارد میکنی تا مردانگیت را به رخش بکشی

. . . دیوانه ترش میکنند. . . دختر است دیگر. . .

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

امروز عروسی دختر همسایمون بود

خوش به حالش

چقد دلم خواست جاش باشم

اصلا حالم خوب نیس

همشون شادن و میخندن ولی من گریه میکنم:(

خداااااااااایا خسته شدمممممممممممممم اشکام بند نمیاااااااد چند شبه باگریه میخوابم

کو خداییت؟؟؟؟

94/3/22

19:58

جمعه

میبینی منو؟

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

تــ♥ــو آنقــدر مهربانی که مهربانتــر از تــ♥ــو ندیدهــ ام

طعم شیرین عشق را تنها با تــ♥ــو چشیدهــ ام

از آن لحظهــ کهــ تــ♥ــو آمدی تــنها این را از قلبم شنیدهــ ام :

دوستت دارمــــــــ

هیچ کس نمیداند برای داشتن تــ♥ــو چهــ سختی ها کشیدهــ ام

تــ♥ــو باور کن کهـ برای داشتن عشق پاکی مثل

تــ♥ــو لحظه ها را با خدای خویش بوده ام

تا تــ♥ــو را بهــ من بدهد کهــ اینگونه عاشقت شوم

، اینگونه اسیر آن دل مهربانت شوم

تــ♥ــو آنقدر خوبی کهـ بهتر از تــ♥ــو ندیدهـ ام

، ای باوفا ، وفادارتر از تــ♥ــو ندیدهـ ام

ای سرچشمهــ ی روشنــی ها

من جز تــ♥ــو کسی را ندارمــ ، قلبم ، احساسمــ ، وجـودم

مال تــ♥ــو است ،

این حرف آخر من است ، همیشهــ با تــ♥ــو بودن را میخواهـم .

ببین که قلبم از آن روز کهــ تــ♥ــو آمدی ، چهــ حالی دارد ،

تــ♥ــو کهـ در قلب منی ببین چهـ هوایی دارد ،

بهـ چشمانم نگاه کن و ببین چهـ دنیایی دارد

قلبم چهــ تپشی دارد ،

وای کهــ خــودم هم نمیدانم چهــ حالی دارم ،

میدانم تــ♥ــو نیــز حال مــــرا داری

تــ♥ــو در قلــب منی ، میــدانــی کهــــ چــرا اینگونهــــ قلبــــم میـتپـد؟

چـــون بدجــــور عاشـقـتـمـــــ همنفسمـــــــ

+ تعداد بازدید : 0 |
نوشته شده توسط pedram11 در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :