شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

قصر دلتنگی

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

سرنوشت قسمت 17

اینم از این قسمت

نظر فراموش نشه

تطر بلای 12 تا

همه برگشتن طرفم تزوکا از جاش پاشد امد سمتم

از بغلم گرفتش رفت سمت اتاق منو ریوکام

با رفتن تزوکا همه برگشتن سمت من روم خیره شدن

سرمو انداخام پاین اروم از در زدم بیرون وارد حیاط شدم

......

نگاهی به ریوکام ک سرش پاین بود کنار خاله ایرانی واستاده بود کردم

از پله های هوا پیما بالا رفتیم جابه جا شدیم هرکسی سر جای خودش نشست

چشمامو بستم هنزفریمو کردم تو ام پی تریمو گذاشتم تو گوشم

ریانا با ما میومد چون خاله ایرانی بود کاراشو انجام میداد

اما ریوکام نمی تونست بیاد چون باید خودش

یا عمه کارای عقامتشو انجام میدادن

اهی کشیدم به مومو ریانا و بقیه بچه ها نگاه کردم

چشمامو بستم به چند روز پیش رفتم

تب کردن ریوکام

بعدش وقتی به هوش امد تغیری ک کرده بود

با من ک اصلا حرف نزده تا الان حتی موقع خداحافظی

و حتی نگامم نکرده

کلا این طور شده

با بچه ها خعلی کم حرف میزنه گوش گیر شده

و ب عبارتی مظلوم

واقعا نمی دونم چیکار کنم ن غرورم گذاشت اعتراف کنم

ن می تونم بی اون باشم

یادمه یه شب داشتم کار دست خودم میدادم

زود تر از همه خوابید من دیر امد ک بخوابم

ک لباسی ک تنش بود و حالتی ک خواب بود

منو از خود بی خود کرد نزدیک بود صحنه داغونی به وجود باید

ک با یه نفس عمیق ردش کردم دوباره شدم همون ریوما مغرور

بی احساس ریلکس

سعی کردم دیگه به ریوکام فکر نکنم تا بلکه کمی اسوده باشم

با تکون های ک ایجی میداد چشمامو باز کردم

ریوما:چی شده

ایجی پاشو بچه رسیدیم ژاپن

هه چ زود ازش دور شدم یعنی الان چ حالی داره

مثل من ناراحته یا ن

ن اون کارای ک من با اون کردم عمرا

حتما ازم متنفر هست

کیف تنیسمو برداشتم راه افتاد عقب از همه بچه ها

جای برای من نبود همشون دو به دو بودن

هه......

جهت اطلاع

من کانال رمان دارم

عشقولی های ک رمان های منو می پسندن

جوین شه

RYOMA_RYOKAM@

اینو به یه ربات تو تلگرام یا ی پی وی بفرستین

بعد روش کلیک کنید بیاید کانالم

سرنوشت قسمت 18

اینم از این قسمت

نظرات بالای 13 تا

امید وارم خوشتون امده باشه

راوی ریوکام:

نگاش نمی کنم صداش نمی کنم تا شاید دلش برای صدام و نگام تنگ بشه

شاید اصلا تنگ نشه

داشتم با خودم کلنجار میرفتم ک چرا اینجوری شدم

چرا فک میکنم براش مهمم

این عشق فقط یک طرفست

بعد این همه ازاری ک بهم داد نمیدونم چجوری هنوز دوسش دارن

اصلا نمی فهمم الان باید ازش متنفر باشم اما این جور نیست

هه..

شتید می خوام با این کارام جلب توجه کنم

هه..

دیدی اصلا براشون مهم نبود ک تو بهشون بی محلیو

گوشه گیرو افسرده شدی

هه..

از اول گفتم جای من پیش پدر مادرمه خواهد بود

از فرودگاه به ترمینال برگشتیم ک بریم گرگان

امده بودیم تهران بدرقشون

هه..

خاله امده بود بدرقیه تک دخترش

هه..

دخترش نمی تونست بی عشقش بمونه

البته خاله را هم دوست داره نمی خواست بره

ک خاله وضعیتو دید فرستادش به زور راضیش کرد

هه..

من بی عشقم چیکار کنم

هه..

عشق یه طرفه

هه..

اخ ن این ک تا الان تو بغلش شبا می خوابیدم یا می بوسیدمش

هه..

این اخریا نگامو بهش نداختم

هه..

بجا این ک اونو مجازات کنم خودمو مجازات کردم

هه..حقمه..

پس بلند میگم ک همه بشنون

تنهایم حقمه

بی کسیم حقمه

اضافه بودنم حقمه

هرچی بدی بهم شده حقمه

در اخر مرگ حقمه

ن ریوکام تو حق زندگی نداری تو باید تو سختی بدی باشی

زندگی برای تو نیست

هه..

همه این فریاد ها تودلم بود

این بده

اگ فریاد نیزدم سبک میشدم

اما اینجوری از درون نابود میشم

هه..

واقعا تا الان یه احمق بودم

اره یه بچه احمق ک فک میکرد زندگیش خوبه همه چی ارومه

اما ن همین بچه مرگ حقشه

زندگی حقش نیست

هه..

چه زود زندگیم داره تموم میشه

اصلا چرا باید بیشتر از این انتظار داشته باشم

از اولم زندگی حقم نبوده

از اولم جام پیش پدر مادرم بوده

از اول اول اول

هه..

کم بود ببخشید ولی زود میزارم

سرنوشت قسمت 19

اینم از این قسمت

نظر بالای 14 تا

امیوارد دویت داشته باشید

رسیدیم خونه بی رمق تر از این حرفا بودم ک با خاله حرف بزنم

بی جون بی جون رفتم سمت طبقه بالا صدای خاله ک منو خطاب قرار میداد

شنیدم اما توانای جواب دادن یا ... نداشتم حلم تصلا خوب نبود

احساس ضعف سر گیجه می کردم ور اتاقمو باز کرد خودمو انداختم داخل

با همون حال رفتم سمت کمد ی دست لباس برداشتم لباسای بیرونمو عوض کردم

خودمو پرت کردم رو تخت پتمو بالشت بغل کردم چشمامو بستم بوی عطر

اشنایی می امد عطر خوب دلنشین همین طور ک تو عطر ق

غرق بودم چشمام بسته شد خوابیدم خوابی از روی خستگی درد رنج

.........

راوی ریوما :

رسیدیم خونه خونا ی مشترک سیگاکویی ها چون من ی تیم سر شناسیم

برای کنترل کارامون تیم توی ی خونه زندگی میکنه

ک البته این برا عاشقا بد نیست

بدون توجه ب بچه ها کیف تنیسمو ک روی زمین بود از بندش گرفته بودم

کشون کشون از پله ها رفتم بالا حتم دارم با بر خورد کیف تنیسم ب پله ها

صدای بدی اینجاد می شد

پله هارو رفتم بالا تا طبقه سوم طبقه اول ک پذیرای ..

دوم اتاق خواب سومم اتاق خوابه انتهای سالن دست راست اتاق منه

درشو باز کردم خودمو پرت کردم توش کیف تنیسم ک رفت ی گوشه

با ی دستم تیشرتمو در اوردم پرت کردم طرفیو خودمو پرت کردم رو تختم

یاد عطری ک ب ملافه پتوی ریوکام بودافتادم بوی خوبی میداد

شایدم عطر تنی بود ک من انقدر ازش دورم نمی تونم در عوش بگیرمشو

فشارش بدم

تو همین افکار بودم ک پلکام سنگین سنگین تر شد

........

راوی کل:

یک هفته از برگشت تیم ب ژاپن میگذره تو این یک هفته ناراحتیو

می تونی تو پهره ریوکا ریوما ببینی ریوما ک دوستاش پیشش ولی ربوکام

کسی هم سنش نیست ک از اون حال هوا درش بیاره از طرفی فکر ک ازارش

میداد این ک حق زندگی نداره از طرفی دلش برای ریوما تنگ شده بود

ریوما هم هم ناراحته از حرف ها و کارای ک با ریوکام کرده و هم افسوس

نگاه کردن و حرف زدن ریوکام

حتی ی عکسم از ریوکام نداره ک دلشو ب اون خوش کنه فقط یه تصویر

ذهنی از ریوکام داره ن بهش زنگ میزنه ن موقع تلفن حرف زدن حرفی ازش

میبره ن ب این زودیا میاد ژاپن

حتی اینم نمی دونه وقتی ریوکامو می بینه بعد ی هفته چی بهش بگه

یا ریوکام چ رفتاری باهاش داره

ذهن مخشوشی داره اینو همه فهمیدن شبا هم ک با ناراحتی ب صبح میرسونه

و البته روزاهم اونقدر شاد نیست

ریوکامم ک اکثر تو اتاقش یا در حال گریه یا گوشی بازی یا خواب خواب های

مزخرف اشفته گریه های ک از سر ناراحتی دل تنگیه خاله هم ک سعی میکنه

طرفش نره چون عادتشه ناراحتیاشو ب هیچ کس نگه

همه از وصع هر دوشون ناراحتن و نمی دونن چیکار کنن

first
206207208209210211
212